شاعر: سمانه سادات محمودی

 

  هوای حال تو سرد است، برنمی گردی؟

  صدا، صدای ناله و درد است، برنمی گردی؟

  تو عهد بستی و رفتی که زود برگردی

  تمام چهره ی من زرد است، برنمی گردی؟

  خیال خام عشق تو در دلم هویدا شد

  دلم سوای عشق تو طرد است، برنمی گردی؟

  حساب و کتاب دلم به تو گره خورده

  محاسبات زوج جهان، فرد است، بر نمی گردی؟

  هوای انتظار دو چشمم غبار آلوده

  برای رویت تو، کوهی از گَرد است، بر نمی گردی؟

  جدال عقل و دلم نشد تمام آخر

  چرا که دلم گفت: “مرد است”، بر نمی گردی؟