داس و درمان دو دیدگاه متفاوت در فاجعه قتل رومینا

   نویسنده: مریم کرمی- جامعه شناس

 

   دیدگاه داسی

         تعصب زاییده جهل است و نتیجه آن دیدگاه کالایی و ابزاری نسبت به زن به عنوان دارایی مرد و ابزاری در جهت تأمین منافع جمع است ،در این دیدگاه زن کالایی اقتصادی و گاهاً فرهنگی است که براساس معیارهای سنجش مردانه می بایست در جهت تأمین منافع جمع باشد. در  این باور متعصبانه دختر تا زمان ازدواج زیر مجموعه دارایی پدرو دارای کارکرد اقتصادی و فرهنگی است. چارچوب فکری در برخورد با این قضیه را روح جمعی و باور های غیرقابل تغییر سنتی تأمین می کند. هر گونه تخطی از این ارزش ها مستحق مرگ است. مرگی که در پی ناکارآمدی دختر در تأمین آبروی خانواده براساس سنجش معیارهای سنتی و خط کش و ابزار های باورهای جمعی صورت می‌ گیرد. این مرگ تأیید شده و فاقد دیدگاه جنایی است. در این مرگ روح و جسم فرد در قربانگاه باورهای جمعی ذبح می گردد و هر گونه نگاه انتقادی، اصلاحی و یا درمانی با این رویکرد فاقد اعتبار است. بر ابن اساس رومینا دختر ۱۳ ساله ذبح می گردد تا انگ ننگ از خانواده برداشته شود.

   دیدگاه درمانی

        با رویکردی انتقادی در جستجوی علل هر حادثه بر می آید و هدف ترمیم، بهبود و درمان هر آسیب است. در این دیدگاه دختری در کانون متشنج خانواده و اجتماع با باورهای متعصبانه و درگیر آسیبهای متعدد و از جمله خلاء عاطفی-روانی و آسیبهای جسمی و روحی ناشی از عدم تأمین نیازهای اقتصادی و فرهنگی و نبود حمایت اجتماعی و قانونی و درگیر خشونت خانوادگی در جهت رهایی از این فشارها مردی در شمایل پدر به عنوان معشوق پناه می برد و تمام ایده آل های ذهن بچگانه اش در قالب یک معشوق متجلی می گردد، این کودک بیمار است و نیاز به درمان دارد؛ ضرورتاً اقدام به فرار با معشوق پاسخی در پی این ناملایمات است بنابراین می بایست تحت حمایت اجتماع و قانون قرار گیرد و بجای قتلگاه به مراکز حمایتی ارجاع داده شود. چه بسا حمایت از این کودک با تعدیل تعصبات محلی و رجوع به عقلانیت و تدبیر می توانست مانع فاجعه گردد. فراموش نکنیم هزاران دختر معصوم دیگر در خلاء حمایتهای خانوادگی و اجتماعی و قانونی در معرض سرنوشت شوم رومینا قرار دارند ، رومیناهایی که بجای داس می توانند درس زندگی بیاموزند و پدرانی که میتوانند داس را با درس آگاهی و عقلانیت تعویض کنند و اجتماعی که حمایت را جانشین حماقت و تعصب کنند، قطعاً ترس از برچسب زنی اجتماعی انگیزه قوی این پدر در قتل دخترش بوده است.