تقلیل دادن زن کشی به قومیت یا ملیت خاصی، نادیده گرفتن خشونت سیستماتیک است

   نویسنده: مریم رحمانی

 

         فاطمه کریمی؛ دانشجوی دکترای جامعه شناسی مدرسه علوم اجتماعی پاریس و پژوهشگر مسائل زنان کورد و مدیر شبکه حقوق بشر کردستان است که تاکنون از وی دو کتاب (تراژدی تن) و (چند همسری) منتشر شده، در مورد شیوه بازنمایی قتل‌های ناموسی، تأثیر مستندسازی زن کشی (قتل‌های ناموسی) در کاهش این قتل‌ها گفتگو کردیم. به گفته او نکته مهمی که در بسیاری از گزارش‌ها در مورد زن کشی مغفول مانده است، اتنیکی (ملیتی) کردن و نسبت دادن این قتل‌ها به گروهی خاص در ایران است که سبب درونی سازی این عقیده باطل می‌شود که این قتل‌ها ویژه مناطق خاصی از ایران هستند. حال آنکه وقتی صفحات حوادث روزنامه‌ها و اخبار سایت‌های مختلف را بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم این قتل‌ها به اتنیک یا ملیت خاصی اختصاص ندارد. در ادامه این گفتگو را می‌توانید بخوانید:

        قتل رومینا ۱۳ ساله احساسات همه ایرانیان را جریحه دار کرده است و واکنش‌های زیادی را در پی داشته اصولاً انعکاس اخبار مربوط به قتل‌های ناموسی به گونه‌ای است که انگار این نوع از زن کشی ها تنها در نواحی خاصی از ایران وجود دارد، درحالی که ما این بار با قتلی در شمال ایران مواجه شدیم، این مسأله از کجا ناشی می‌شود و چه عواقبی دارد؟

        پدیده زن‎ کشی به بهانه حفظ شرف و آبروی خانواده یا «قتل ناموسی»، پدیده ایی است جهانی و در مناطق مختلف روی داده و میدهد. وقوع این پدیده به مرزهای ملی و منطقه ایی محدود نمی‌شود، به طوری که آمارهای جهانی حاکی از آن است که سالانه حداقل ۵۰۰۰ زن به نام ناموس در دنیا کشته می‎شوند. علی‎ رغم این واقعیت اما شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم  بر هر جامعه ایی در شدت و میزان وقوع زن‎ کشی نقش مهمی دارد. بدون شک ما نیز در ایران با پدیده زن کشی مواجه ایم. قتل رومینای نوجوان در شمال ایران گواهی بر این واقعیت است که دختران و زنان هر لحظه به بهانه ناموس و حفظ آبرو می‎توانند از سوی نزدیکترین افراد خانواده مورد تهدید قرارگیرند و در شدیدترین نوع آن، حق زندگی از آنها سلب شود. در واقع خانه و خانواده که در مفهوم ذهنی و کارکرد مادی آن قرار است مکانی امن برای اعضای آن باشد، می‎ تواند به مکانی برای اعمال خشونت علیه زن تبدیل شود.

        در بازنمایی پدیده زن‎ کشی در ایران ما با گرایشی مواجه ‎ایم که تمایل دارد زن‎ کشی را اتنیکی کند. بدین معنا که علی‎رغم تنوع و تکثر ملی، اتنیکی، زبانی و مذهبی جامعه ایران، زن کشی اغلب به برخی از گروه‎ های ملی و اتنیکی خاص غالباً کردها و عرب‎ ها نسبت داده می‎شود. بدون شک نمی‎توان وقوع پدیده زن کشی را در میان این گروه ‎ها انکار کرد، اما این تمام واقعیت نیست. روایت‎ های کلی از این دست نه تنها وقوع زن کشی را در دیگر مناطق ایران پنهان میکند؛ بلکه با رویکردی ذات‎ گرایانه زن کشی را به کردها و عرب‎ ها محدود می‎کند. 

        اتنیکی کردن پدیده زن‎ کشی دو پیامد عمده را درپی دارد. نخست اینکه، برجسته کردن بیشتر زن کشی به بهانه حفظ ناموس در میان این گروهها به خلق ذهنیتی در میان آنها منجر می‎شود که زن کشی را همچون ویژگی ذاتی در خود درونی کنند. برای توجیه چنین روایت ‎هایی عموماً به عامل فرهنگ اشاره می‎شود و این پدیده را همچون امری تغییر ناپذیر و ذاتی این گروه ها فرض می‎کنند. متأسفانه حتی در میان برخی فعالان حقوق زن و مدنی مشاهده می‎شود که علاوه بر نادیده ‎گرفتن و یا انکار شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم بر مناطق کردنشین و عرب نشین ایران در وقوع زن‎ کشی، این پدیده به فرهنگ آنها همچون امری ذاتی تقلیل می‎ یابد. اتخاذ چنین رویکردهای فرهنگ‎ محوران ه‎ای ضمن انکار و نادیده‎ گرفتن بستر اقتصادی و اجتماعی زمینه ساز زن کشی در میان کوردها و عرب‎ ها، موجب می‎شود که نه تنها زن‎ کشی را همچون خصلتی عمومی در میان خود درونی کنند، بلکه همچنین به این گزاره این فرهنگ ماست و راه برون رفتی وجود ندارد، باور کنند و با توسل به آن زن‎ کشی خود را توجیه‎ کنند.

        دومین پیامد عمده اتنیکی کردن زن‎ کشی، سلب مسئولیت از حاکمیت در نسبت با نقش و جایگاه آن در کاهش و مبارزه با پدیده زن کشی است. در شرایطی که حکومت زن کشی را خصیصه این و آن گروه اتنیکی و یا منطقه ایی خاص بداند و عنوان کند که کاری از دست نهادهای دولتی نمی آید، در واقع از خود سلب مسئولیت میکند. در واقع با اتنیکی کردن‎ پدیده زن‌ کشی، نه تنها سرکوب گسترده زنان که مرزهای اتنیکی، طبقاتی، مذهبی، منطقه‌ای را در می‌نوردد، نادیده گرفته می‎شود بلکه از نقش ساختارهای متقاطعی (محرومیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، قوانین زن ستیز و …) که زمینه‌ های زن کشی را پدید می ‌آورند نیز چشم‎ پوشی می‎شود.

     به نظر شما چه عواملی باعث اتنیکی کردن پدیده زن کشی در ایران شده است؟ بازنمایی بیشتر پدیده زن کشی (به ویژه در کردستان ) در رسانه ‎ها و نیز فضای مجازی یکی از عواملی است که به اتنیکی‎ کردن زن‎ کشی منجر شده است. خصوصاً در سال‌های اخیر، هر چند وقت یک بار انتشار اخبار زن کشی، خودکشی و خود سوزی زنان کورد فضای رسانه‌ ایی و شبکه های اجتماعی را به خود مشغول می کند. روند رسانه‌ای کردن مسائل و مشکلات زنان و در بارزترین وجه آن یعنی خشونت تا چندی قبل تابو بود و کمتر کسی سراغ چنین پدیده‌هایی می‌رفت. فعالان سیاسی و مدنی و حتی احزاب مختلف کورد کم و بیش خود را از چنین بحث‌هایی دور نگه می‌داشتند. برای مثال، تا پیش از این که بحث ناقص ‌سازی جنسی زنان در رسانه‌ها خصوصاً از سوی خود فعالان زن مطرح شود، انتقادات زیادی متوجه این فعالان بود با این توجیه که طرح چنین بحث ‌هایی به تقویت و ترویج کلیشه‌های فرهنگ خشونت ‌گرای کوردها بیش از پیش دامن می زند. هرچند این نگرانی ها چندان هم نامعقول نبودند، اما حتی فعالان مدنی و افراد اکادمیسین نیز برخورد مناسبی با فعالان حقوق زن نداشتند و با استدلال هایی همچون؛ تخریب وجهه کوردها در نگاه دیگری و یا اولویت نداشتن چنین مسائلی بر مسأله ملی، فعالان زن را به صراحت مورد انتقاد قرار می‌دادند. کشته‎ شدن زنان کورد اغلب زمانی اولویت رسانه‎ های مختلف کوردی قرار می‎ گرفت که به نوعی وابستگی های فرد زن کش به نهادهای دولتی و یا امنیتی ثابت می‎ شد. یا در بازنمایی رسانه ‎ای خود سوزی زنان کورد، عامل فقر و نداری به عواملی چون اختلافات خانوادگی ارجحیت داده می ‎شد. هر چند چنین عواملی در اغلب موارد ممکن است همدیگر را تشدید کنند. در واقع، مادامی که عامل بیرونی خشونت علیه زنان کورد یعنی دولت و شرایط اقتصادی می‎ توانست نقش برجسته تری داشته ‎باشد شانس بیشتری برای رسانه ‎ای شدن پیدا می‎ کرد. در حالی که تمایل بر آن بود که خشونت و تبعیض های مبتنی بر سیستم پدر سالاری مسکوت بماند. با وجود همه این موانع، امروز دیگر چنین نگرش هایی کمرنگ شده‎ است و اخبار مربوط به انواع خشونت علیه زنان از مرزهای خانوادگی عبور می‎کند و بیش از بیش رسانه ‏ایی می‏ شود. اگرچه تمرکز بر اشکال آشکار خشونت مانند زن کشی که در بعضی موارد در قالب خودکشی منعکس می‎ شوند، است و دیگر اشکال خشونت (خشونت خانگی، کلامی و …) اصلاً منتشر نمی‎ شوند، با این حال تلاش بر این است که در رسانه های مختلف کوردی اشکال آشکار خشونت بر علیه زنان چون خودکشی و خود سوزی «ناقص سازی آلت تناسلی زنان» و زن کشی به بهانه ناموس بازنمایی شوند. باید خاطر نشان‌ کرد که مسائلی مانند نبود راهکارهای قانونی، فقدان حمایت‌های ساختاری از زنان و قوانین زن‎ ستیز، خشونت اعمال‎ شده بر زنان کورد را به واسطه تجربه همزمان تبعیض جنسیتی و ملیتی، دو چندان می‌کند. حتی بسیاری از زنان کورد شانس چندانی برای تغییر و بهبود وضعیت‎شان ندارند و سرنوشت تراژیکی در انتظار آن‌هاست. با این حال انعکاس وضعیت و انتشار اخبار مربوط به آنها راهی است برای حساس‎ کردن و آگاه کردن جامعه نسبت به رنج و ستمی که بر این زنان می‌رود. اکنون حتی محافظه کارترین فعالان سیاسی و مدنی کورد هم در سایتها و کانال‌های خبری خود زن کشی‌ها و خودکشی زنان را پوشش می‌دهند حتی اگر چندان هم تمایلی به این امر نداشته باشند. با این حال جنبه مثبت بازنمایی بیشتر رسانه ایی خشونت‌های اعمال شده بر زنان کورد، که نتیجه به رسمیت شناخته شدن خشونت علیه زنان است به تقویت این ذهنیت در بین اغلب غیر کوردها و حتی برخی از خود کوردها دامن زده که خشونت خصلت فرهنگی کوردهاست و نسبت به زنان خشن‎ تر برخورد می‎ کنند. بررسی اجمالی فضای مجازی وجود چنین رویکرد سطحی‌ نگرانه ای در مورد کوردها را به صراحت نشان می‌دهد. سؤالی که باید پرسیده شود این است که عدم بازنمایی وضعیت زنان در میان دیگر گروه های ملی، اتنیکی و…در ایران به این معناست که زنان دیگر در ایران هیچ یک از انواع خشونت را تجربه نمی‌کنند؟

        چه در درون جامعه کردستان و چه بیرون از آن هستند کسانی که با ارائه ی تحلیل های سطحی وقوع خشونت سیستماتیک علیه زنان کورد (به واسطه کورد بودن و زن بودن) را به عامل فرهنگ تقلیل می‌دهند. از نگاه این دو گروه همه عوامل زمینه‎ ساز خشونت علیه زنان به سیستم پدرسالاری حاکم بر جامعه کردستان مربوط است. تبعیض سیستماتیکی که بعد از ظهور دولت-ملت مدرن در ایران در اوایل قرن بیستم با شعار یک ملت یک دولت، که بسیاری از اقلیت‌های ملی و اتنیکی در ایران از جمله کوردها را به حاشیه راند و آنها را از بسیاری منافع و مواهب دولت-ملت سازی مدرن (که عمدتاً در دسترس مناطق مرکزی فارس نشین قرارگرفته) محروم ساخت و این خود زمینه را برای تشدید و تقویت سیستم پدرسالاری در میان ملیت ها و اتنیک های در حاشیه دولت تقویت نموده، نادیده گرفته می‌شود. این غفلت امکان دیده شدن رابطه سلطه میان مرکز-حاشیه را از بین می‌برد و تنها فرهنگ مردسالار جامعه کوردی را هدف حمله قرار می‌دهد. در حالیکه فرهنگ امری ثابت و همیشگی نیست و طی زمان و به فراخور شرایط سیاسی و اقتصادی متحول می‌شود. وضعیت و جایگاه زنان در جامعه کردستان دستخوش تغییرات فراوانی شده، به عنوان مثال می‌توان به تغییرات زیادی مانند افزایش سن ازدواج در شهرها، حضور بیش از ۶۰ درصد زنان کورد در مقاطع عالی تحصیلی، افزایش آمار طلاق، حضور پررنگ و فعال زنان در فضای مجازی، تقبیح چند همسری و کاهش شدید ختنه زنان در بخش‌های مختلف کردستان اشاره کرد. علیرغم وقوع این تغییرات که نشان از تفاوت چشمگیر سبک زندگی نسل جدید زنان کورد با مادرانشان دارد، اما بازنمایی‌های مختلف از وضعیت آنان در جهتی است که همواره چهره قربانی را از زن کورد بازتولید می‌کند. باید پرسید چطور با چنین تحلیل ‌های کلیشه ایی و تعمیم گرایانه می‌توان تحولات جامعه کردستان و به تبع آن وضعیت زنان را بررسی کرد؟

        زمانی که کوردها با قتل ناموسی و ناقص سازی جنسی زنان معرفی می‌شوند، این یعنی اتنیکی کردن خشونت علیه زنان. با ارائه کلی‎گویی هایی چون؛ «در فرهنگ کوردها زن جز مایملک مردان است و هر نوع تخطی زنان از آداب و سنت‌ها به زن ‌کشی منجر می شود»، در مورد کوردها دست به تعمیم زده می‌شود. با این حال‏، واقعیت بسیار فراتر از چنین رویکردهای کلی گرایانه است. نه تنها جامعه کردستان بلکه هیچ جامعه دیگری کلیتی یک دست و همسان نیست و بنابراین برخورد همه کوردها با مسائل زنان نیز یکسان نیست. چه بسیار خانواده‌هایی که در برخورد با مسایل مختلف زنان عضو خود به شیوه هایی غیر از اعمال خشونت متوسل‎ شده و زنان و دختران‎شان را لزوماً به قتل نرسانده ‌اند. این شکل از بازنمایی که در آن همواره تصویری سنتی، ابتدایی و زن ستیز از اقلیت ها ارائه می‎شود را پیشتر در بازنمایی‌های غالب در رویکردهای شرق ‌شناسانه دیده ایم که همواره تصویری یک دست و تغییر ناپذیر و عقب مانده از شرق را بازتولید می‌کند. همان‎طور که به رویکردهای شرق شناسانه انتقاد می‎شود اتنیکی کردن مسایل خاص زنان به یک گروه و منطقه خاص نیز مورد نقد و به شدت تقلیل گرایانه است. آگاهی به این مسأله مهم است که بازنمایی مسائل مربوط به زنان ابزاری برای عقده ‌گشایی علیه اتنیک‌ها و ملیت ‌های دیگر (گروه هایی که خود پیشاپیش تحت تبعیض سیستماتیک اند) نشود؛ زیرا تأکید بر این که پدرسالاری ویژگی گروه خاصی است، موجب می‌شود «دیگری» خود را از داشتن انگاره‌های ضد زن به صرف این که متعلق به گروه غیرخودی است، تبرئه کند.

    خشونت علیه زنان در همه جهان وجود دارد در کشوری مثل فرانسه نسبت به زن کشی چه موضعی اتخاذ می‌شود؟ در فرانسه سال گذشته ۱۵۰ زن توسط همسران یا پارتنرهای سابق خود کشته ‏شده‌اند. برخلاف باور عمومی که این زن‏ کشی‌ها را اغلب به مهاجران خصوصاً مسلمان منتسب می‎ کردند، اما مشخصات زنان کشته شده، نشان می‌دهد که زنان با خواستگاه ‎های طبقاتی مختلف می‏توانند قربانی خشونت شوند. با این حال کسی نمی‌گوید که فرانسوی‌ها ملتی زن کش هستند. برای فمنیست‏های فرانسوی، اولین و آخرین متهم پدیده زن‎ کشی، دولت، قوه قضاییه و نیروی پلیس هستند و  قبل از مرد‎، گروه و طبقه خاص وی، انگشت اتهام به سمت این سه عامل مذکور نشانه گرفته می‎شود. بدون در نظر گرفتن بستر تاریخی و شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود، با اتنیکی کردن خشونت علیه زنان آن به امری فرهنگی تقلیل داده میشود. این تحلیل‌ها نقش قوانین زن ستیز، نابرابری، فقر، بیکاری، تورم و مسائلی از این دست که زمینه ساز خشونت هستند را کمتر برجسته می‌سازد. جنبه‎ های مثبت این گروه‎ ها از جمله بازنمایی خشونت علیه زنان در رسانه‎ های مختلف و برپایی اعتراض‎ های مختلف در جهت کاهش خشونت علیه زنان اغلب نادیده گرفته می شود. درست است که فرهنگ دچار تغییر و تحول می‌شود، اما زمانی که قوانین ماهیت زن ستیز دارند، دستگاه قضایی و انتظامی حساسیت لازم را به این مسائل ندارد، زنان بیشتر خشونت را تجربه می‌کنند و کشته می‌شوند. در ماجرای قتل رومینا عدم حساسیت نیروی انتظامی خود یکی از عوامل اصلی زمینه ساز این فاجعه بود.

     اساساً مستندسازی بر افزایش حساسیت مردم به پدیده زن‌کشی چقدر تأثیرگذار است؟ یکی از عواملی که باعث شد قتل رومینا یا برخی زنان کورد بیش از دیگر زن ‌کشی‌ها مهم جلوه کند، جلوگیری از گم‎ شدن آنها در میان آمار و ارقام بود. اگرچه هر نوع کشتنی می‌تواند ایجاد حساسیت کند اما زمانی که تصویری واضح‎ تری از قربانی ارائه می‎شود، زمانی که چهره، نام، دلایل و جزییات زن کشی مطرح می‌شود و با خانواده قربانی صحبت می‌شود، حادثه از سطحی خانوادگی به سطحی اجتماعی ارتقا پیدا می‎کند و واکنش مردم در فضاهای مختلف مانند شبکه‌های اجتماعی را در پی دارد، حتی دولتی را که خود نقش اصلی را در بحرانی کردن وضعیت زنان دارد را وادار به واکنش می‌کند. شاید در کوتاه مدت این اقدامات تأثیر چندانی بر رویکرد ضد زن حاکمیت نداشته باشد و یا در بهترین حالت تنها با مجازات شدید فرد مجرم واکنش نشان‎ دهد اما انتشار خبر در سطح وسیع رسانه ‎های دولتی و غیردولتی یعنی فشار اجتماعی در جهت درستی عمل کرده ‎است. در سال ‌های اخیر همان‌طور که گفته شد تلاش زیادی می‌شود خبرهای مرتبط با خشونت علیه زنان کورد بیشتر منتشر شود. سعی میکنیم اطلاعات مرتبط با این زنان در حد امکان جمع آوری‎ و مستند شود، در رابطه با هر حادثه ‎ایی ناشی از خشونت علیه زنان، سعی بر این است که از منابع و افراد نزدیک به خانواده قربانی اطلاعات موثق کسب و در رسانه ‌ها و سایت‌های خبری مختلف منتشر‌ شود. به محض آشکار شدن هر نوع خشونت آشکاری بر زنان در هر شهر و منطقه ای تلاش می‌شود اطلاعات دقیق‎ تری از افراد یا خصوصاً زنانی از آن مناطق کسب‎ شود و صحت و سقم خبر مورد بررسی قرار بگیرد. برای مثال، وقتی خبر خودکشی یک زن منتشر می‌شود ،تلاش می شود از راه‎های مختلف مانند پیدا کردن اقوام و آشنایان زن و یا مراجعه به منابع محلی دلیل مرگ زن مذکور کشف و مستند شود. امروزه تقریباً همه شهرها یک کانال تلگرامی مربوط به آگهی‌های ترحیم دارند که امکان دنبال کردن مرگ‌های مشکوک زنان را تسهیل‎ کرده اند. از طرفی در شهرهای کوچک مردم همدیگر را بهتر می‎ شناسند و این امکان وجود دارد که با پزشکی قانونی از طریق مردم ارتباط گرفت و صحت خودکشی یا زن کشی را روشن کرد. گاهاً برخی فعالان زن به طور مستقل اقدام به آرشیو خبرهای مربوط به زنان می‌کنند و سالانه آمارهای مربوط به آنها را منتشر می‌کنند. علی‌ رغم این تلاش‎ها، همه موارد خشونت علیه زنان خشونت‎های آشکاری چون خودکشی و زن‎ کشی گزارش نمی ‎شود. گاهی کسب اطلاع دقیق از علت حادثه دشوار است و یا برای مثال، «زن‎ کشی» خودکشی اعلام می‎شود. جمع‎ اطلاعات از وضعیت زنان آسان نیست اما باید تلاش کرد تا مانند نمونه رومینا علاوه بر پخش عکس و تصاویر و فیلم، جزییاتی در مورد زندگی قربانی منتشر شود. این که قتل ناموسی به درستی رسانه ‌ای شود، خیلی مهم است. این را به تجربه دریافتیم که مردم با شناخت بیشتر افراد، حساس‎تر می‌شوند نه صرفاً با یک خبر و یک سری عدد و رقم. حساس‎ کردن مردم نسبت به خشونت‌های آشکار علیه زنان می‎تواند راهی باشد در جهت کاهش فشارهای اجتماعی بر خانواده‎ ها در جهت کنترل رفتارهای روزمره فرزندان خود. فشارهایی که بسیاری از خانواده ها را وا می دارد برخلاف خواسته درونی خود دست به قتل فرزندان خود بزنند.

    و کلام آخر

      مادامی که حاکمیت اراده واقعی در جهت کاهش خشونت علیه زنان نداشته باشد، متأسفانه خشونت و سرکوب زنان جزیی لاینفک از زندگی بسیاری از آنهاست. تفاوت‌های طبقاتی، اتنیکی، مذهبی و جغرافیایی بر شدت خشونت تحمیل ‎شده بر زنان تاثیرگذار است، اما خشونت امری همگانی و جهان شمول است و محدود به گروه یا طبقه خاصی نیست. خشونت دارای تاریخ ریشه‎ داری است و صرف تغییرات ناگهانی و کوتاه مدت خللی در تداوم آن ایجاد نمی‌کند. بر همه روشن است که سیاست‌های ضد زن چه پیامدهای فاجعه باری برای زنان درپی داشته، اما تا زمانی که اراده جدی برای به چالش‎ کشیدن و تغییر بنیادین روابط اجتماعی جنسیت در جامعه وجود نداشته باشد، تغییر هیچ حکومتی لزوماً وضعیت زنان را بهبود نمی‌بخشد. نمونه ‌های بسیاری در میان فعالان سیاسی و مدنی و حقوق بشری وجود دارد که نشان می‌دهد صرف فعال و مخالف بودن و یا باورمندی صرف به اندیشه ‌های دموکراتیک به منزله فمنیست بودن و برابری خواه بودن نیست. در ارتباط با کوردها نیز همان‎طور که نتایج سیاست‌های چندین دهه اخیر کردستان عراق نشان می‌دهد، تشکیل حکومت کوردی به خودی خود منجر به بهبود وضعیت زنان نمی‌شود. اولین راه در افزایش حساسیت به این پدیده قبول این واقعیت است که ما نیز از اعمال خشونت برعلیه زنان مستثنی نیستیم، مادامی که وجود خشونت را نپذیریم و آن را به دیگران فرا فکنی کنیم خود زمینه ساز تداوم و گسترش این پدیده در اشکال گوناگون خواهیم بود.