با ۷ آبان چه کنیم؟

     نویسنده: محمد شفیعی مقدم، پژوهشگر علوم سیاسی

        تاریخ ایران در فرود و فرازهای درازآهنگ و دیریازش ، خود را از وجود چهره ها و نمادها و اسطوره ها چندان بهره ور می بیند که نیاز به دوباره گفتنش نیست. اما در میان این همه چرا نام کوروش است که هرهنگام بلندآوازه تر در جلوه و نماست؟ موج اقبال سال های اخیر به این چهره ایستاده در میانه تاریخ و اسطوره را به چه باید داوری کرد؟ و چرا هم قدم با فزون گیری این توجه و اقبال عمومی ، بدبینی و بیمناکی از تقابل ملیت ایرانی با دیانت اسلامی، کورش را از سرمایه ای تاریخی و اسطوره ای به تهدیدی برای امنیت و آئین فرو می کاهد؟ و مگر جز آن است که ارجاع به کوروش نتیجه عیان و آشکار هویت خواهی امروز ایرانیان است؟ مواد و مصالح چنین هویتی چیست که دلواپسی هایی را رقم زده؟ و در این تکاپوی هویت خواهانه ایرانیان ، کورش بازیگر کدام نقش خواهد بود که نباید باشد؟ پرمبرهن است که این دست پرسش ها را بیشتر پیدائی رسمی نوصورت در میان ایرانیان دامن زده است. گردهمایی ۷ آبان بر سر مزار شاه هخامنشی در پاسارگاد، اجتماعی که سال گذشته انجام گرفت و امسال چون میوه ای ممنوعه به سنتی سیئه و آیینی نکوهیده می مانست که باید الغا می شد و شد. درباب چنین رخدادی به ضرورت سخن باید گفت و بر نسبت های برقرار شده امروزیان با پیشینه های تاریخی شان پرتویی افکند. تاریخ را همواره همچون ابزاری برای دانستن درباره گذشتگان و برساختن هویت برای امروزیان دانسته اند. شاید از همین روست که «هگل» تاریخ را شرح و توصیف تکاپوهای انسان برای گذر از هستی محض به خودآگاهی و از پی آن آزادی می داند. شاید ارجاع امروز ایرانیان به چهره در پیرایه رفته کوروش نیز خود تقلایی روشن برای معنایی از زندگی است که مواد و مصالح ساختمان آن رفاه است و آزادی و صلح، چه آنکه کوروش خود به اعتبار برپایی دولتی مقتدر نامبردار است که همزیستی همسان و همراه با رفاه را فراراه مردمانی از فرهنگ ها و آیین های نا همگون نهاده بود. گرچه کشورگشایی و سپاهی گری هم از کارنامه کوروش است اما منش روادارانه و سیاست تساهل آمیزش با مردمان سرزمین های گشوده شده آن هم در آن روزگار باستانی برای امروز ما کارکردی بایسته یافته. سخنی به گزافه نیست اگر گفته شود کوروش شهریاری است که در جهان باستان همتایی ندارد. در آن روزگار که فرمانروایانش در جهانجویی هایشان مردمان به زیر کشیده را به دم تیغ می سپردند و شهرهایشان را زیر سم ستوران می آوردند، فرمان کوروش در مدارا و رأفت با تسلیم شدگان پرواضح است که بی مانند بود. برای این روزگار نیز سیاست صلح جویانه و رواداری اعتقادی اش غایتی بس مطلوب می نماید. اما آنچه این شهریار دادپیشه باستانی را برای امروز ایرانیان به نمادی هویت بخش بدل ساخته البته که بیش از این است. به سامان کردن ملیت ایرانی و انتظام بخشیدن به نخستین امپراطوری تاریخ پاسخگوی عظمت خواهی روح ملی ایرانیان است که این ویژه ترین کارکرد است برای کوروش. هم باید که دانسته شود ارجاع به چهره نیمه اسطوره ای کوروش که خود را در سیمای تجمع ۷ آبان پاسارگاد نشان می دهد پدیده اجتماعی بی پیشینه ای نیست. اگر به فرازهای پشت سر گذاشته تاریخمان نظری کنیم خواهیم دید تخت جمشید و آثار بازمانده از هخامنشیان محل رجوع و الهام همیشگی دولتمداران و شهروندانمان بوده است. حال اما تقلای طبقه متوسط مسلح به شبکه های اجتماعی برای بازپرداختن به عنصری از عناصر برسازنده هویت ایرانی با حساسیت ها و مخالفت ها و ممانعت ها قرین شده است. بی (که) به کارکردهای سازنده این پدیده دیرپای نوسیما بذل توجهی شود. حضور آرام و خودخواسته و شادمانه گروههای قومی و مذهبی گوناگون ایرانی در گردهمایی ۷ آبان هم خودآگاهی روح ملی را بر فراز اختلاف های قومی و مذهبی می نمایاند و هم بر وجود یکی از اضلاع سه گانه هویت ایرانی قلم تأیید می کشد. هویت امروز ایرانی که از سه ضلع ملیت ایرانی ، دیانت اسلامی و تجدد نوآمده غربی فراهم آمده را باید که یک جا و یک کاسه دید، نه که قسمی را فرو نهاد و بخشی را بیش از نیاز برجسته کرد. همچنان که اتکاء بر دیانت اسلامی مقوم خصلت دین باورانه ایرانیان است، تدارک هیاهوهای ایران ستیزان قوم گرا نیز از تکیه بر روح مشترک ملی ساخته است. روحی که کوروش بهترین و کارآمدترین نماد و نشانه آن تواند بود، پس چه جای بیم ودلواپسی؟