آسیب شناسی حرکت توده ای مردم در حوادث اجتماعی

نویسنده: دکتر حسین بیات – پژوهشگر حوزه حقوق عمومی و وکیل دادگستری

    واکنش افکار عمومی به حادثه فرو ریزی ساختمان قدیمی پلاسکو که منجر به شهادت تعدادی از آتش­ نشانان شجاع و کشته شدن جمعی از کسبه مستقر در ساختمان موصوف گردید؛ آنچنان بدیع و منحصر بفرد بود که از جهات و جنبه ­های مختلفی و در حوزه­ های متنوعی از علوم انسانی قابل بررسی، تحلیل و مکاشفه علمی و آکادمیک است. اگر در گذشته اخبار مربوط به حوادث و بلایای طبیعی نظیر: سیل و زلزله و یا حوادث دیگری نظیر: سقوط هواپیما، خارج شدن قطار از ریل، آتش سوزی و امثالهم؛ تحت پوشش رسانه­ های دولتی بطور رسمی و بدون بررسی جزئیات حادثه و ابعاد مختلف آن و با حجم وسیعی از ابهامات و سؤالات نا مکشوف و لاینحل مطرح می ­گردید، با ظهور شبکه های متنوع اجتماعی که به اطلاع رسانی گسترده در دنیای مجازی برای عده کثیری از لایه ­های مختلف اجتماعی منجر شده است، صرفنظر از آنکه حوزه امکانات قدرت سیاسی را برای جهت دهی و کانالیزه کردن خبر محدود نموده به طرح سؤالات جدید و نمایش بی­ پرده و جسورانه­ ای از ابعاد مختلف آسیب­ ها و معضلات اجتماعی نیز کمک نموده است. به طور مثال، در اندک زمانی پس از آغاز آتش ­سوزی در ساختمان پلاسکو و سپس همزمان با عملیات امداد و نجات و ریزش ساختمان، دوربین­ های شهروندانی که از اقصاء نقاط شهر بزرگ تهران خود را به محل حادثه رسانده بودند؛ بکار افتاده و فارغ از محدودیت­ های رسانه­ ای هر یک به فراخور خود و میزان درک و دانشی که از حادثه داشتند و نیز بر اساس تعلقات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به پوشش گسترده اخبار و حواشی حادثه پرداختند، به شکلی که به جرأت می­ توان گفت که هم رسانه­ ی ملی و هم مطبوعات مستقل از حرکت همزمان با رسانه­ های مردمی فعال در فضای مجازی بازماندند و شاید برای اولین بار این خود مردم بودند که نقش اطلاع رسانی را در آزادترین شکل ممکن برعهده گرفتند و فارغ از ایدئولوژی رسمی به تحلیل آزادانه ابعاد مختلف حادثه پرداختند. البته، حضور آزادانه مردم در محل حادثه و اشتیاق وافر به تصویربرداری از حادثه خود به بحث بسیاری جدی و مهمی علی ­الخصوص در فضای مجازی منجر گردید که جلوه بارزی از نقد عملکرد مردم در نحوه مواجه با حادثه پلاسکو توسط خود مردم بود. یکی از مهمترین این مباحث، هجوم توده ­وار مردم به محل حادثه، و اصرار به تداوم حضور و تصویربرداری از ابعاد مختلف واقعه و البته، گرفتن عکس­ های سلفی بود که موجبات انتقادات گسترده همان مردم را از عملکرد خود فراهم آورد.

    کاربران فضای مجازی در گروه ­ها و شکل­ های مختلف این حضور توده ­وار و سازمان نیافته را که موجبات کندی عملیات امدادرسانی و نجات را فراهم آورده بود، به نقد کشیده و بعضی نیز از بکار بردن تعبیرهای نابجا در توصیف رفتار آنانی که مشتاقانه در محل حادثه حضور یافته بودند؛ دریغ نکردند. اما این مقاله نه درصدد تطهیر عملکرد افرادی است که در محل حادثه چنان حضور پیدا کردند که گویا مراسم جشن و سرور و پایکوبی و یا مراسم عزا و ماتم عمومی و اعدام و امثال این گونه اتفاقات است و نه درصدد تأیید انتقاداتی است که به حضور مردم در محل حادثه ابراز شده است. بلکه برعکس، نویسنده این مقاله برآن است که با نگاهی متفاوت و از زاویه ای دیگر حادثه­ای را که رخ داد، بررسی کرده و عملکرد اجزاء مختلف قدرت سیاسی و نیز عملکرد لایه ­های مختلف مردم را در معرض قضاوت گسترده ­تر و بی­ پیرایه ­تر و البته جسورانه ­تری قرار دهد. عمده انتقاداتی که مطرح بوده، حول چند محور قابل بررسی است.

الف) عملکرد اشخاص حقیقی و یا حقوقی مسئول و ذیربط در پیشگیری از وقوع حادثه و البته، مدیریت حادثه پس از وقوع آن و کاهش خسارت های جانی و مالی.

ب) حضور توده­ وار انبوهی از مردم در محل حادثه که به اخلال در عملیات امداد و نجات منجر گردید.

ج) اصرار و اشتیاق مردم به فیلمبرداری از حادثه و حواشی آن و البته، گرفتن عکس­های سلفی.

د) پخش گسترده اطلاعات و اخبار غیرموثق در فضای مجازی که خود به ایجاد تشویش و نگرانی گسترده در افکار عمومی و تعمیق حس بی ­اعتمادی و بدبینی نسبت به عملکرد اشخاص و دستگاه­های دولتی مسئول دامن می ­زد.

    تحلیل مستقل و خردمندانه هر یک از مسائل فوق نیازمند بررسی توأمان هر چهار موضوع مطروحه است. به جهت آنکه به زعم نگارنده این سطور هر چهار مسئله از ارتباط تنگاتنگ و غیرقابل انکاری بایکدیگر برخوردارند؛ اجازه دهید جهت روشن شدن علت ادعای وجود به هم پیوستگی در چهار موضوع فوق ­الاشعار به موضوع دوم یعنی اصرار و اشتیاق مردم به فیلمبرداری از حادثه و حواشی آن و البته، گرفتن عکس­های سلفی اشاره کنم. بنابراین، با این سؤال موضوع را خواهم شکافت که چرا مردم صرفنظر از لایه­ های مختلف اجتماعی که به آن تعلق دارند؛ در چنین شرایطی توده­ وار در محل حادثه حاضر می­ شوند؟ چرا مردمی که در ابعاد کوچکتر حادثه عمدتا از هیچ کوششی برای کمک به همنوع خود خودداری نمی­ کنند؛ در چنین مواقعی و در هنگام بروز چنین حوادثی؛ مشتاقانه نقشی انفعالی برعهده می­ گیرند و ترجیح می­ دهند که تنها نظاره­ گر حادثه باشند؟ چرا مردم اینچنین مشتاقانه به تماشای صحنه اعدام می­ نشینند؟ چرا مردم مشتاقانه خیابان را بند می­ آورند تا نظاره گر اجساد کشته شدگان حوادثی؛ نظیر حادثه پلاسکو باشند؟ چرا مردم در حالی که فردی با چاقو بالای سر قربانی خود ایستاده، مانع کمک­­ رسانی گردیده و از فردی که در حال جان دادن است؛ فیلم می­ گیرند و آن را در فضای مجازی پخش می­ کنند؟ براستی چه اتفاقی افتاده است؟ آیا در همه جای دنیا همین وضعیت است و مردم آن کشورها نیز چنین منفعل و بی ­تفاوت نظاره ­گر صرف وقوع حوادث هستند؟ آیا اینگونه رفتارهای اجتماعی طبیعی است یا دلالت بر وجود یک ناهنجاری و بیماری عمیق اجتماعی دارد؟ علل و عوامل بروز چنین رفتاری از ناحیه مردم چیست؟ نقش دولت و قدرت های سیاسی در ایجاد چنین ناهنجاری­ های اجتماعی چیست؟ علل و عوامل احتمالی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مرتبط را چگونه می ­توان تحلیل و تفسیر نمود؟ پاسخ این سؤالات و سؤالات احتمالاً مغفول مانده دیگری از این دست جزء مهمترین و حیاتی­ ترین مسائل ایران امروز است که متأسفانه هم از سوی قدرت سیاسی و هم از سوی افکار عمومی، رسانه­ ها، مطبوعات و صاحب نظران مستقل و دانشگاهیان مورد بی ­اعتنائی و بی­ توجهی قرار گرفته است.

    اگر بخواهیم فتح البابی نمائیم و سخن را در این خصوص آغاز کنیم، شاید بهتر باشد تا نقبی به تاریخچه بیش از ۲۵۰۰ سال اخیر ایران بیاندازیم. تاریخچه ­ای که با ظهور و سقوط مداوم نظام­ های مختلف همراه بوده است، به عبارت بهتر تاریخچه ­ای که طی آن ساختارهای غیرمدرن استبدادی بر همه اجزاء و ارکان نظام روابط انسانی آحاد لایه­ های مختلف مردم بایکدیگر و با دولت یا قدرت سیاسی حاکم اشراف یافته است. در چنین ساختار و نظامی روابط اساسی کوچکترین حقی در جلوه­ های مختلف آن اعم از: حقوقی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای مردم به رسمیت شناخته نمی ­شود. پادشاه و در مواردی نزدیکان وی بر جان، مال، ناموس، شرف، حیثیت و آبروی مردم مختار قلمداد می گردیدند؛ هرچه می­ خواستند می­ دادند و هر وقت می­ خواستند به قهر و غلبه­ می­ گرفتند. اصولا چیزی به نام مالکیت معنا و مفهوم نداشت، لذا حتی نزدیکان و مقربین درگاه حاکم نیز که مشمول مراحم ملوکانه پادشاه بودند؛ گاهی بی­ هیچ علت روشن و قابل ذکری مورد غضب قرار گرفته و نه تنها جان و مالشان بلکه همه ی اعضاء خانواده شان تحت تاراج امیال و شهوات غیرقابل کنترل پادشاه قرار می­ گرفت. به عبارت بهتر چیزی به نام قانون، نظم، برنامه، سازماندهی و اصول سازوکار قابل پیش ­بینی و درازمدتی که مردم بر اساس آن زندگی خود را تدبیر نموده و به برنامه­ ریزی برای آینده بپردازند و در سایه امنیت، نظم و قانون به جمع­ آوری ثروت و مالکیت و تجارت آزاد مشغول گردند؛ وجود نداشت. به همین علت و البته، دلائل دیگری که در حیطه ی این مقاله نیست؛ عمدتاً قدرت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به پادشاه تعلق داشت و مردم نیز به دلیل ترس مداومی که از خشم پادشاهان و غارت اموال و پایمال گردیدن مال و جانشان داشتند؛ ترجیح می­ دادند که تا حد امکان از مسیر برخوردها و منازعات و وقایع و حوادث سیاسی و اجتماعی خود را دور نموده و یا آنکه در شمار غلامان و چاکران درگاه حاکم قرار گیرند و با پرداخت باج و خراج تا حد امکان در امان بمانند. بدین روی، مردم در فرهنگ عامه و در ادبیات کهن ایرانی و در آثار بزرگان سیاست و ادب؛ رعیت، برده و گوسفندان حاکم­انند و حاکم ارباب، چوپان و سردسته گله یا رمه آحاد مردم که نمونه آن در آثاری از خواجه ­نظام ­الملک و در پندهای حکیمانه وی به انوشیروان که در مقام ضرورت رعایت حال رمه یا گله رعیت، آنهم نه از باب اعتقاد به وجود حقوق مستقل مردم و تکلیف پادشاه در رعایت آن، بلکه از باب ضرورت رعایت بخشندگی، فضل و کرامت شاهانه حاکم به خوبی دیده می­شود. با اوصافی که عرض کردم؛ کما بیش در طی ۲۵۰۰ سال اخیر، حکومت­های استبدادی با حداکثر اختیارات و حوزه صلاحیت ­ها عملاً لایه­ های مختلف مردم را به حاشیه رانده و زمینه مشارکت سایر گروه­های اجتماعی را در اداره امور جاری کشور نادیده گرفته­ اند. درست عکس آنچه به مرور از قرن ۱۳ میلادی در دنیای غرب رخ داد، یعنی با زوال تدریجی حاکمیت کلیسا بر امور مادی و دنیوی مردم و تزلزل شدید مبانی اعتقادات مذهبی بسط داده شده توسط کلیسا از سوی کسانی چون «سن توماس آکونیاس» و «مارتین لوتر» و سایرین و البته، با توجه به ظهور تدریجی طبقه اشراف بزرگ زمین دار و سپس، ظهور بورژوازی و زندگی شهرنشینی و نیز تجارت آزاد؛ عملاً قدرت انحصاری پادشاه که نماینده خدا بر روی زمین محسوب می­ گردید رو به افول نهاد، و زمینه تکثرگرائی و پلورالیسم در همه حوزه­ های ممکن نظام روابط انسانی فراهم گردید. نتیجه ی این تحول، شکل­ گیری قدرت عظیم و برجسته­ ای تحت عنوان جامعه مدنی در دنیای غرب است که زمینه تداوم دولت­های استبدادی و مطلقه را از میان برده و آغازگر عصر روشنگری و سپس انقلاب صنعتی و آرام آرام ظهور دولت­های دموکراتیک بوده است، بطوریکه زمینه مشارکت گسترده مردم و لایه ­ها و طبقات مختلف اجتماعی را در شکل­ گیری ساختار قدرت و تنظیم روابط اجتماعی فراهم کرد و این اتفاق در واقع حلقه مفقوده ایست که در تاریخ علی ­الخصوص معاصر ایران به عنوان قطعه­ ای از پازل پیچیده سازنده فرهنگ و سیاست و اقتصاد در ایران خود را به نمایش می­ گذارد. در واقع، جامعه ایران به هزار و یک دلیل گفته و ناگفته دیگر، هیچگاه مجال نیافت تا شاهد ظهور طبقات و لایه ­های اجتماعی قدرتمند در کنار نظام پادشاهی مستبد و یکه ­سالار وقت باشد. این وضعیت با قوت تا پایان دوره سلسله قاجار ادامه داشت. هرچند با انقلاب مشروطه زمزمه استقرار و اصل حاکمیت قانون، تفکیک قوا، چرخش آزاد قدرت و مشارکت مردمی در اداره امور جامعه سروده شد، اما این نطفه نیز به دلیل عدم آمادگی جامعه سنتی آنروز ایران با تحولات نسبتاً سریعی که در انقلاب مشروطه اتفاق افتاده بود؛ تنها ۱۵ سال بعد با کودتای رضاخان سردارسپه در نطفه خفه گردید و نهال نوشکفته آرزوی شکل­ گیری جامعه مدنی در سرزمین خشک و برهوت فکری جامعه ایرانی خشک شد که با پیروزی انقلاب اسلامی و با امید به توسعه و تعمیق نقش مردم و مواردی از این دست مجدداً سر برآورد. تحقق این امر به گونه­ ایست که در اصول متعددی از قانون اساسی به تکلیف دولت و قدرت سیاسی جهت تمهید شرایط مشارکت آزادانه مردم در کلیه امور کشور اشاره شده است. اما متأسفانه آن آمال و آرزوها که در منشور و میثاق ملی مردم به روشنی دیده شده است نیز به دلیل شرایط اقتصادی – سیاسی و اجتماعی وقت از جمله: تحریم­ ها، اختلافات داخلی، درگیری های جناحی میان جریان حاکم و گروهک­ های معاند، جنگ تحمیلی و هم به دلیل عدم تمرکز بر ضرورت جلب مشارکت کارآمد و ضابطه ­مند مردمی در اداره امور کشور و نیز نیازمندی­ها و اقتضائات مرتبط با آن جامعه محقق نشد. به همین علت ضرورت تحقق مشارکت مردمی در اداره امور مردمی به حضور توده­ وار در مناسبت­های انقلابی تنزل یافته و با تداوم بهره­ گیری غیر منسجم، غیر مداوم و غیر مدون از مشارکت مردمی، عملاً آرزوی ایجاد جامعه مدنی قدرتمندی که در عرصه ­های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حضور قدرتمند داشته باشد؛ فراهم نگردید. به همین علت، اقتصاد سراسر دولتی مجال حضور بخش خصوصی را سلب نموده و در حوزه­ های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز به دلیل رسوب افکار سنتی ملهم از روابط به صورت از بالا به پایین و اعمال قوه قهریه و البته، افزایش بی­ دلیل هزینه­ های مشارکت مردم در این حوزه­ ها؛ مردم به گوشه­ ای رانده شده و تنها به نظاره­ گران منفعل و بی­ اختیار تحولات و حوادث اجتماعی مبدل شدند. در واقع، اتفاق تأسف برانگیزی رخ داده است که انگار به جزئی اساسی در فرهنگ تبدیل شده و به صورت ژن غالب انسان ایرانی بروز یافته است. ضرب ­المثل ­هائی نظیر: “گرخواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو”، “اگر زرنگی گلیم خود را از آب بیرون بکش”، “سری که درد نمی­کنه دستمال نمی ­بندند” و امثالهم؛ منعکس کننده تفوق ایده و تمایل به واگرایی، منفعت طلبی شخصی، محافظه کاری و ترس از ایجاد نزاع و برخورد با قدرت سیاسی است.

    با توضیحاتی که عرض کردم احتمالا بتوان به برداشت بهتری از این بحث دست یافته و مسیر روشنتری را جهت پاسخ واضح­ تر به سؤالاتی که ابتدای بحث مطرح کردم، بیابیم. در ابتدای بحث گفتیم که ملت ایران نظر به دلائل متفاوت و متنوعی که قسمتی از آن بحث شد؛ هیچگاه نقش شایسته و بایسته­ ای در ایجاد تحولات اجتماعی نداشته و عمدتا نقش نظاره ­گر منفعل و محافظه­ کاری را ایفاء نموده که همیشه ترجیح داده است از برخورد با قدرت سیاسی اجتناب نماید و ضمنا توضیح دادیم که این روحیه و عوامل دیگر مانع از تجربه مشارکت در ساخت قدرت و اداره امور اجتماعی گردیده است. با اوصافی که عرض کردم، درک علت حضور توده­ وار مردم در مناسبت­ ها و حوادث و تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بیشتر مشاهده می ­شود. به طور مثال، حضور توده­ وار و انبوه مردم در صحنه حادثه دلخراش ساختمان پلاسکو در همین زمینه قابل بحث است. مردمی که بدون سازماندهی تشکیلاتی و انسجام فکری به دنبال ایفاء نقشی تأثیرگذار در کاهش آثار حوادث اجتماعی هستند و این در حالیست که در تمام طول تاریخ خود کمابیش تمشیت همه امور مربوط به ساحت عمومی حتی خصوصی خود را به قدرت حاکم سپرده ­اند؛ حال این افراد چگونه می­ توانند نقشی فراتر از حضور توده­ وار در اینگونه وقایع را ایفاء نمایند؟! در کشورهای مدرن نظیر ژاپن که اتفاقا بسیار حادثه خیز نیز می ­باشد؛ تجربه مشارکت مدنی مردم در اداره امور اجتماعی، تشکیل انواع و اقسام سازماندهی مردم­ نهاد غیردولتی و روحیه مسئولیت پذیری جمعی به یاری دولت آمده است تا امکان ترمیم آثار خرابی ­هایی با حجم چند ده برابر حادثه پلاسکو را در کمترین زمان ممکن داشته باشند. وضعیتی که به هیچ وجه در ایران شاهد آن نبوده ایم و به نظر نمی­ رسد که در کوتاه مدت هم شاهد تحقق آن باشیم. با اوصافی که عرض کردم، فقدان انسجام و سازماندهی در لایه ­های مختلف اجتماعی که به ضعف و ناتوانی جامعه مدنی در ایران تعبیر می ­شود؛ موجب گردیده است که حضور یا مشارکت مردم در حوادث و وقایع اجتماعی فاقد تأثیرگذاری مثبت و تأمین کننده مشارکت معنادار و هدفمند در تحولات اجتماعی باشد. بنابراین، کاملاً قابل درک است که هنگام وقوع چنین حوادثی صرفاً شاهد حضور توده­ وار مردم باشیم. وقتی هم که از حضور توده ­وار مردم سخن می­ گوئیم، علی ­القاعده می ­بایست شاهد نوعی از هم گسیختگی، تشتت، هرج مرج و اختلاط ناهمگون و ناهماهنگ و نامطبوع از فرهنگ­ها، هنجارها، ناهنجاری­ ها و سوء رفتار­های متعارض و متناقض از جانب اقشار مختلفی باشیم که هر یک در مواجه با حادثه بازتاب دهنده نظام فکری و فرهنگی خود و طبقه اجتماعی هستند که از آن بر خاسته­ اند. در واقع، وقتی از ضرورت تقویت جامعه­ مدنی سخن می­ گوئیم به دنبال استقرار تعریف و تصویری از مشارکت مردمی در ساماندهی امور اجتماعی هستیم که تنوع عقاید و سلایق و تشتت دیدگاه­ ها و هنجارها و فرهنگ­ها­ی مختلف را در قالبی متشکل و ضابطه­ مند سامان می ­دهد تا اینگونه مشارکت هم کنترل کننده قدرت سیاسی و هم تنظیم کننده آن و در عین حال روان کننده نظام اعتماد متقابل میان قدرت سیاسی و مردم باشد تا به وقت وقوع حوادثی که در سطح ملی بروز می ­کنند؛ بیشترین و تأثیرگذارترین امکان استفاده از پتانسیل بالقوه مردم در کاهش آلام اجتماعی و رفع معضلات و مشکلات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی فراهم کند. ماهیت روان شناختی گرفتن عکس­های سلفی از جانب مردم نیز در چنین حوادثی به خوبی با توضیحات فوق ­الاشعار درک می ­شود؛ زیرا مردمی که در هیچیک از تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از ناحیه قدرت سیاسی به مشارکت شایسته دعوت نشده اند؛ طبیعتا عقده حقارت کنار گذاشته شدن از فرآیند شکل­دهی به تحولات اجتماعی در چنین رفتارهای بیمارگونه ­ای را از خود بروز می­ دهند. در واقع، مردم با گرفتن عکس­های سلفی در چنین حوادثی به نوعی می­ خواهند نام دیار خود را درون چنین حادثه­ ای به شکلی غیرمستقیم در تاریخ ثبت و ضبط کنند تا نشان دهند که ایشان نیز هرچند غیرمستقیم بطور کارآمد، ضابطه ­مند، انسانی و اخلاقی و یا به هر شکلی درون بطن ماجرا بوده­اند تا بدین وسیله خلاء درونی خود را پر نمایند. از سوی دیگر مردمی که در شکل­ گیری فرآیندها و تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به بازی گرفته نشده ­اند؛ جز با بی­ اعتمادی و یأس با نظام اطلاع ­رسانی قدرت سیاسی برخورد نمی ­کنند و با پخش فله­ ای، غیرمنطقی و غیر عقلانی اطلاعات و اخبار در سطح گسترده از طریق فضای مجازی انتقام خود را از قدرت سیاسی به بدترین شکل ممکن می­ گیرند؛ تا این چرخه معیوب حکایت­ گر بیماری عمیق برآمده از دل تاریخ این ملت باشد که در کوتاه مدت هیچگونه امیدی برای بهبود آن مشاهده نمی ­شود.