معضلات زندگی شهر نشینی در ایران

   نویسنده: دکتر حسین بیات – وکیل دادگستری

   حجم وسیع اطلاعات و اخباری که پیرامون مشکلات رو به تزاید فرهنگی یا اجتماعی موجود در شهرهای بزرگ ایران به گوش می رسد؛ از شکافهای عمیق طبقاتی گرفته تا جرائم اخلاقی و امنیتی، که افکار عمومی را هراسناک نموده و بالطبع به تعمیق احساس عدم امنیت در جامعه دامن زده است؛ می بایست بسیار بیشتر از آنچه تا کنون بوده مورد توجه، تحلیل و تدقیق اندیشمندان و صاحبنظران حوزه های مختلف علوم انسانی قرار گیرد و به یک اولویت تحقیقاتی جامع و فراگیر برای نظام سیاسی در کلیت آن مبدل شود تا شاید راهکار عقلانی کارآمدی  برای مهار آن و از میان بردن زمینه های ایجابی یا ایجادی آن یافت شود.

   به اعتقاد نگارنده این سطور بررسی چگونگی تحولاتی که به زندگی شهرنشینی در ایران و بالطبع رشد و گسترش بی رویه و بیمارگونه شهرهای بزرگ در ایران دامن زده است؛ می بایست؛ جزء اولویت های اساسی هر گونه پژوهش و بررسی علمی و عملی قرار گیرد .

   زندگی شهرنشینی در دنیای غرب مولود تحولات گسترده ایست که در حوزه ها و لایه های مختلف نظام مناسبات انسانی دنیای غرب رخ داده است و همانطور که ذکر شد چندین قرن سابقه تاریخی دارد. در واقع، زندگی شهرنشینی در دنیای غرب مولود تحولات تدریجی است که به مرور و به آرامی و در قالبی کاملاً طبیعی در طول زمان رخ داده و جامعه فئودالی و روستائی اروپا را به جامعه شهری مبدل نموده است. البته این تحولات آنچنان بطئی، آرام، همگن، هماهنگ و متوازن بوده که هیچگاه زندگی شهری را به بدیل زندگی روستائی مبدل ننموده و بدین ترتیب نظام زندگی روستائی را از مدار تحولات اجتماعی خارج نساخته و به کمتر ناهنجاری عمده ای در حوزه روابط انسانی دامن زده است. اما در ایران اینگونه نشده است؛ چرا که تا زمان اضمحلال سلسله قاجاریه و اوایل استقرار نظام پادشاهی پهلوی جامعه ایران عمدتاً جامعه ای روستائی و مبتنی بر نظام اقتصاد کشاورزی آن هم در قالب کاملاً سنتی آن بود که اقتضائات خود را داشت. بنابراین، زندگی شهرنشینی به شکل مدرن آن خیلی دیر شکل گرفت. این نظام روابط انسانی سنتی اما به شکل کاملاً غیرواقعی، غیرتدریجی و البته دستوری و غیر دموکراتیک مورد هجمه ی سیاستگذاری های استبدادی رضاشاه قرار گرفت. وی که تحت تأثیر فرهنگ خشن و دستوری زندگی نظامی بود، پس از مشاهده تحولات اقتصادی و اجتماعی ترکیه و هم نشینی با دولت مردان سکولار آن که لائیسیته ای اجباری را بر جامعه سنتی و مذهبی کشور خود گسترانیده بودند؛ به این نتیجه رسید که پیشرفت ایران نیز متکی و منوط به الگو برداری از سیاست های اعمال شده دولت ترکیه است. از این روی بی آنکه خود را نیازمند مطالعه عمیق نمونه های موفق تر و البته دیرینه تر  مدرنیته غربی بداند و بدون در نظرگرفتن اقتضائات خاص فرهنگی ایران و جریان سنت گرای قدرتمندی که در لایه های مختلف اجتماعی حضور داشت؛ به مدرنیزاسیونی تحمیلی و دستوری مباردت ورزید. مدرنیزاسیونی که هر چند در بردارنده وجوه غیرقابل انکار مثبتی در حوزه های اقتصادی و اجتماعی بود؛ اما آثار و عواقب خطرناکی نیز از خود برجای گذارد که جامعه ایرانی را هنوز پس از گذشت ۷۰ سال از آن زمان کماکان می آزارد.

   یکی از سیاست های دستوری رضاشاه توجه افزونتر به شهر های بزرگ و علاقه مندی غیرعادی به  مؤلفه های زندگی شهری غربی بود. در دوره وی عدم توجه به زندگی روستائی، مشکلات و نیازمندهای این نوع از زندگی و البته، بی رغبتی به اقتصاد کشاورزی  و توسعه سریع بخش صنعت و لاجرم ایجاد دولت بروکراتیک، عملاً تمایل به زندگی شهرنشینی را افزایش داده و به کوچ تدریجی روستائیان از روستاها منجر گردید. البته، رضاشاه نیز به مالکیت زمین های مرغوب کشاورزی و تحقیر فئودالیسم سنتی ایرانی که رابطه نسبتاً مناسبی با روستائیان داشتند؛ علاقه وافر نشان می داد و با اضمحلال تدریجی آن که بار اصلی اقتصاد کشاورزی آن روز ایران را بر دوش می کشید؛ به تضعیف زندگی روستائی، علاقه مندی افزونتر به زندگی شهری و خوش نشینی دامن زد. از این روی روستائیان که پل های پشت سر خود را خراب می دیدند بی هیچ پشتوانه و به امید زندگی بهتر سرازیر شهرهای بزرگ می شدند و با حضور در حاشیه شهرها و تصرف زمین ها ی اطراف شهرها که عامل مؤثری جهت تلطیف آب و هوای شهری بودند؛ خود به معضلی برای زندگی شهری تبدیل شدند. این معضلات اما روز به روز جلوه متفاوتی می یافت که عمده ترین آن مشکلات «اجتماعی» و «فرهنگی» بود. روستائیان برای جذب در شهرها و زندگی شهرنشینی با مشکلاتی مواجه بودند و چون به راحتی قابلیت تطبیق با اقتضائات زندگی شهری را نداشتند و دولت نیز تمهیدی برای اینان از این حیث نیاندیشیده بود؛ تبدیل به پاره فرهنگ های نامتجانسی در شهر شده و ناهنجاری های اخلاقی متعددی را دامن می زدند. وقوع قتل های زنجیره ای متعدد در دوره رضاشاه علیرغم همه تمهیدات پلیسی که به ظاهر اندیشیده بود؛ نظیر قتل های سریالی انجام شده توسط جانی معروف (اصغر قاتل) تنها نمونه ای از این دست مشکلات است. این رویه ناصواب در دوره پهلوی دوم هم ادامه یافت، یعنی؛ افزایش درآمدهای نفتی و بالطبع افزایش واردات و تعمیق فرهنگ مصرف گرایی که با اقتصاد کشاورزی و زندگی روستائی همخوانی نداشت؛ موجب گردید؛ سیل مهاجران روستایی به اطراف شهرهای بزرگ شدت بگیرد و در واقع حرکت بطئی و آرامی که زندگی شهری پس از تحولات اجباری و دستوری  دوره پهلوی اول از آن برخوردار شده بود؛ مجدداً با چالش عمیق تر، بزرگتر و البته، خطرناک تری روبرو سازد. البته، رژیم پهلوی که سرمست دلارهای نفتی،  سیاست های «بروکراتیک» و «مدرنیزاسیون» سطحی خود را پیش می برد، به جای حل ریشه ای و بررسی علمی دلایل روز افزون مهاجرت روستائیان به شهرها که عمده ترین آن ها را در ضعف ساختاری اقتصاد سنتی کشاورزی و واردات بی رویه محصولات خارجی در آن دوره می بایست جستجو نمود؛ هم خود را مصروف مبارزه با حاشیه نشینان شهرهای بزرگ نموده و ساخت و ساز جدید در اطراف شهرهای بزرگ به ویژه تهران را ممنوع کرد که نتیجه عملی آن به دلیل استمرار مهاجرت ها ظهور پدیده ای به نام «حلبی آباد نشینی» بود. پدیده ای که صرفنظر از نازیبا نمودن حاشیه شهرها و تشدید مشکلات فرهنگی آنها به تعمیق ظاهری شکاف بین فقراء و طبقه متوسط شهری دامن زده و خود به یکی از دلایل بروز انقلاب اسلامی منجر گردید. وجود این شکاف و دوگانگی شدید در نحوه تقسیم امکانات زندگی شهری چنان بود که خود به ابزار قدرتمندی برای مخالفین در انتقاد گسترده علیه رژیم پهلوی مبدل گردید. علی الخصوص انقلابیون مذهبی تیغ تیز انتقادات خود را متوجه این بخش از سیاست های رژیم پهلوی نموده و شعار نابودی و محو هرگونه استبداد و استضعاف سر می دادند.

   هنوز آیه شریفه “و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین” که شاکله اصلی سخنرانی ها و شعارهای پرشور انقلابیون و مذهبیون آن دوره بود، از یادمان نرفته است. دولت اسلامی برآمده از آن انقلاب و آن شور انقلابی درب قانون اساسی خود را با الهام از این آیه شریفه و سایر آیات مرتبط چنان بر تفکر سوسیالیزم مذهبی بازگذارد که نتیجه آن، ادعای لزوم تحقق حکومت مستضعفین بر زمین بود (مقدمه قانون اساسی- شیوه حکومت در اسلام) از این روی مسیر شهرهای بزرگ به روی حاشیه نشینان شهری یا همان به اصطلاح مستضعفین گشوده شد. چنانکه به نقل قول از یکی از روحانیون مشهور اوائل انقلاب آمده است؛ زمین مال خدا به زمین مال مردم مبدل شد و شد آنچه نباید میشد. حجم وسیعی از مهاجران از نقاط مختلف ایران به سوی شهرهای بزرگ سرازیر گردیدند و دولت انقلابی نیز که با شعار استقرار حاکمیت مستضعفین و محو هرگونه استضفاف و برابری سطح زندگی همه طبقات اجتماعی، قدرت را در دست گرفته بود؛ نه می خواست و نه می توانست که با این معضل رودرو شود. نمی خواست، چون طبقه فرودست جامعه در واقع حامیان واقعی و ایثارگران انقلاب بودند و حکومت انقلابی می توانست به وقت لزوم جهت دفاع از کیان خویش دست نیاز به دامان ایشان دراز کند و دست خالی نیز بازنگردد و نمی توانست چون مشکلات اقتصادی پس از انقلاب علی رغم همه معضلات  اجتماعی پیامد آن برابر لزوم استقرار وتثبیت نظام انقلابی جدید از اهمیت ویژه ای برخوردار نبود و بدینگونه زندگی شهری دچار تلاطمی چند باره شد و توازن جمعیتی شهری به هم خورد، چون امکانات زندگی شهری پاسخگوی تقاضای روبه رشد جدید نبود.

   «اختلافات طبقاتی»، «مشکلات فرهنگی» و «اجتماعی» و «معضلات اخلاقی» رو به گسترش نهاد. دولت ناچار بود اجازه ساخت و ساز بدهد و یا ساخت و سازهای غیرمجاز قبلی را به رسمیت بشناسد و از محل درآمدهای نفتی مبادرت به پرداخت سوبسید و یارانه های نقدی و غیرنقدی در قالب های  متعدد نماید تا پاسخگوی حجم عظیم تقاضای کسانی باشد که حال خوش نشین شده و با اشتغال به شغل های کاذبی چون «کوپن فروشی»، «دلالی»، «قاچاق موادمخدر» و غیره عادت کرده و در عین حال دولت اسلامی را نوکر و خدمتگزار خود می دانستند. این مشکلات، اما در دوره دولت سازندگی دو چندان شد، زیرا تمرکز دولت بر ترمیم زیر ساخت های منهدم شده بود و توان برنامه ریزی کلان برای حل معضلات ساختاری نظام علی الخصوص مهاجرت بی رویه روستائیان به شهرهای بزرگ را نداشت. صرفنظر از آن سیاست های غلط درآمد زائی از طریق فروش تراکم در شهرهای بزرگ علی الخصوص تهران به مهاجرت افرونتر روستائیان به شهرهای بزرگ و لاجرم بروز مشکلات عظیمتر فرهنگی، اخلاقی و ظهور ناهنجاری های اجتماعی دامن زد. با اوصافی که ذکر شد این شیوه زندگی شهرنشینی چنان تعمیق یافته و بر تاروپود نظام روابط انسانی شهری غلبه یافته که اصلاح آن را به مأموریتی شاید غیرممکن مبدل نموده است.

  متأسفانه بخش نگری و سیاستگذاری های مقطعی و عدم توجه به ضرورت های دراز مدت زندگی شهری در ایران کماکان به حیات خود ادامه می دهد. نوعی از سیاستگذاری که در ذات خود با تولید تنش، ناهمخوانی، درگیری، ناهماهنگی و عدم توازن لایه های مختلف زندگی شهرنشینی عجین است و خود تولید کننده مشکلات و معضلات متعدد شهری است . در واقع، مادامی که مجریان و سیاستمداران به زندگی شهری تحت تأثیر مؤلفه های غیرواقعی سیاسی و ایدئولوژیک می نگرند، و جریان بطئی و آرامش مورد نیاز حیات اجتماعی در شهرهای بزرگ تحت تأثیر برنامه ریزی های غیرعقلانی از مدار صحیح خود خارج می شود؛ شاهد رشد روز افزون معضلات و مشکلات امنیتی و اخلاقی در شهرهای بزرگ خواهیم بود؛ مگر آنکه در حوزه کلان، «اصلاح ساختارها» و «سیاست های اقتصادی»، «توزیع برابر امکانات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی» در نقاط مختلف کشور و در حوزه خرد اصلاح برنامه ریزی های شهری با نگاهی به دستاوردهای شهرهای بزرگ و موفق جهان مدنظر قرار گیرد.

   آرزویی که تا رسیدن به آن مسیر طولانی و پر سنگلاخ در پیش است . اما اینکه دوست تا چه حد میزان شجاعت گام نهادن در این مسیر را دارد ؛ نیازمند صبر و بررسی تحولات آتی است .