مستر باسکرویل و نهضت مشروطه ایران

   نویسنده: ایرج سلگی

 

    پیش از جنبش مشروطه و همچنین، در سالهای نخست آن جنبش، مدرسه آمریکائیان در تبریز (مموریال اسکول) در نزد آزادی خواهان ارج داشت، زیرا تنها جایی بود که زبان انگلیسی و دانش های نوین درس داده می شد. «هوارد باسکرویل» یکی آموزگاران این مدرسه بود که به نهضت مشروطه ایران پیوست و در این راه کشته شد. «هوارد باسکرویل»، ۲۵ ساله در پاییز ۱۹۰۷ میلادی جهت تدریس تاریخ به تبریز آمد. ورود او به ایران مقارن با دوره ‌ای بود که محمد علی شاه در تهران مجلس را به توپ بسته و اساس مشروطه را برچیده و دورهٔ استبداد صغیر را در ایران حاکم کرده بود. هموطن او «مستر شت» نوشته است که «هوارد» جوان غیرتمندی بود که تازه از دانشگاه پرنستون فارغ التحصیل شده بود و نخستین کارش همین آموزگاری بوده است.

   این جوان وقتی به تبریز رسید، شهر را در جنب و جوش نهضت مشروطه یافت. او به آزادی ایران دلبستگی پیدا کرد. او با آزادی خواهانی که زبان انگلیسی می فهمیدند آشنایی می داشت و با آنان  گفتگو می کرد. وی بر آن شد تا آزادی خواهان را یاری کند، و چون در آمریکا دوره نظامی را به پایان رسانیده بود؛ تصمیم گرفت تا جوانان را آموزش دهد. در این هنگام دسته ای از جوانان و بازرگان زاده ها متحد شده، گروهی تشکیل دادند و به تمرین پرداختند. این جوان دسته خود را «فوج نجات» نامید و از یکایک آنان پیمان گرفت تا در هر جنگی پیشرو باشند، و چون به دشمن نزدیک شوند فدایی وار به ایشان حمله کرده و بکشند و کشته شوند. کنسول آمریکا از کار «باسکرویل» آگاه شد و وی را ازاین کار نهی کرد و به او گوشزد نمود که این کارخلاف قوانین آمریکاست. وی از «هوارد» خواست تا به سر آموزگاری خود در مدرسه باز گردد. او در پاسخ پاسپورت آمریکایی خود را درآورده و به کنسول باز پس داد و گفت: “تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.”

    او به یکباره از مدرسه بریده و به صف آزادی خواهان پیوست. هرچند از کوشش های او سودی به دست نیامد، اما جانبازی او قابل تقدیر و تحسین است. در جریان نبردی که در شام غازانِ تبریز بین گروه «فوج نجات» به رهبری «باسکرویل» و محاصره کنندگان به وقوع پیوست، وی بر اثر اصابت گلوله‌ ای به سینه‌اش کشته شد. پس از مرگ وی، مراسم تشییع جنازه ‌ای با حضور گستردهٔ مردم در گورستان ارامنه تبریز برگزار شد که به گفتهٔ «آلبرت چارلز راتیسلاو»، کنسول وقت انگلیس در تبریز، مراسمی بسیار تأثیرگذار بود. پنج روز پس از تشییع جنازه «باسکرویل»، ستارخان و جمانی آیولتی  تلگرافی برای پدر و مادرش در شهر اسپایسر در ایالت مینوسیتا، به شرح زیر ارسال کردند: “ایران در غم از دست رفتن پسر عزیزتان در راه آزادی سوگوار است و ما قسم می‌خوریم که ایرانِ آینده همواره از او، چون لافایت در تاریخ به بزرگی یاد خواهد کرد و به مزار شریف او احترام خواهد گذاشت.” چندی بعد، ستارخان تفنگ «باسکرویل» را که در هنگام کشته‌ شدن در دست داشت، با حک ‌کردن نام و تاریخ کشته ‌شدنش در پرچم ایران پیچیده و برای خانواده‌ اش در آمریکا فرستاد. به نوشته احمد کسروی، پس از پیروزی مشروطه‌ خواهان، در یک مهمانی که به دستور شیخ محمد خیابانی برپا شده بود، قرار شد یک فرش که عکس «باسکرویل» در آن نقش شده باشد، بافته و برای مادر وی در آمریکا فرستاده شود که البته، پس از بافته شدن آن به دلائلی به دست مادرش نرسید.