تجارت غیرقانونی اعضای بدن انسان، برگی ننگین در کارنامه بشر

    نویسنده: مرتضی رجائی خراسانی-پژوهشگر علوم سیاسی و اقتصادی

        هر هفته در بررسی های خبری شاهد طیف وسیعی از دیدگاههای متفاوت درباره فروش اعضای بدن انسان هستیم، اما آنچه قابل تأمل است؛ این مهم می باشد که فروشندگان اعضای بدن تاوان چه نقصانی را در جامعه مدنی خود می پردازند؟

       ابتدا لازم است یادآور شویم که طبق آمارها بیش از ۱۴۰۰۰۰ نفر در لیست انتظار برای پیوند عضو هستند. از سوی دیگر روزانه صدها بیمار جدید به لیست اضافه می شوند. گاه پیش می آید که فردی بین ۳ تا ۴ سال منتظر دریافت عضو باشد و گاه عمر وی کفاف پیوند عضو را نداده است. قبل از هرچیز باید توجه داشته باشید که زمانی یک فرد تمایل به فروش اعضای بدن خود دارد، زندگی او از نظر اخلاقی، اجتماعی و سیاسی در موضعی خاکستری است. باید در نظر داشت که لزوما با توجه به لیست انتظار طولانی دریافت کنندگان عضو، نمی توان فروشنده عضو را در معرض خطر قرار داد. اگر دقت کنیم، متوجه خواهیم شد که فروش اعضای بدن به طور معمول در جوامع آسیب دیده مانند: «سوریه»، «هند»، «سریلانکا»، «قزاقستان»، «مولداوی»، «اوکراین»، «برزیل»، «مصر»، «فیلیپین»، «ترکیه» و هر مکانی که در آن متقاضی پناهندگی سیاسی و اجتماعی وجود دارد؛ رایج است. در برخی جوامع شاهد این موضوع دردناک به دلیل وجود فقر هستیم، به نحوی که پدر خانواده به بدن همسر، پسران و دختران خود در زیر سن قانونی به شکل بانک پول نگاه می کنند و از سوی دیگر دلالان اعضای بدن انسان، افراد فقیر را فریب داده و اعضای بدن آنان را به مبلغی ناچیز خریداری کرده و با قیمتی به مراتب بالاتر در بازارهای غرب به فروش می رسانند. 

      گاهی از زبان افرادی که طرفدار خرید و فروش اعضای بدن هستند، می شنویم که مثلا نیازی به دو کلیه نیست و یکی از آن دو نقش یدکی دارد. این در حالی است که شواهد چیز دیگری را نشان می دهند. طبق گزارشاتی که از سرتاسر دنیا ارائه شده اند، کسانی که یک کلیه خود را فروخته اند؛ اثرات منفی آن را در ذهن، بدن و زندگی خود مشاهده کرده اند. این افراد دچار عواقبی نظیر: درد مزمن، افسردگی و خود کشی، نفرت از خود، سندرم نیمه انسان، حس پوچی، خشم، حسرت، انزوا شده و حتی ضرب و جرح را تجربه کرده اند و گاه از جوامع بومی خود به طور اجباری تبعید می شوند. 

      باید گفت که اکثر فروشندگان «کلیه» پس از فروش عضو خود، آن سال را بدترین سال از لحاظ مالی توصیف کرده اند. با توجه به اینکه اکثر فروشندگان اعضای بدن کم سواد هستند و اغلب کارگرانی می باشند که با تکیه به قدرت بدنی خود کار می کنند، لذا دیگر قادر به ادامه کار قبلی خود نخواهند بود؛ چراکه نمی توانند اجسام سنگین را بلند کنند. متأسفانه در میان گردابی از مشکلات که گریبانگیر خریدار و فروشنده ( هر دو) است، بازارهای سیاه زیرزمینی فعال شده اند. شکارچیان اعضای بدن انسان از وضعیت بحرانی و نا امیدی دو طرف استفاده کرده و به استثمار آنان می پردازند. مشکل وقتی تشدید می شود که وزارتخانه ها و مؤسسات بهداشتی نیز در این تجارت دست داشته و به عنوان واسطه عمل کنند. در شرایطی دیگر نیز شاهد آن هستیم که برخی افراد گرگ صفت با وعده اخذ اقامت به پناهندگان در اردوگاهها، کلیه شان را مطالبه می کنند. وقوع جنگ و درگیری در یک منطقه و یا وقوع بلایای طبیعی موجب تشدید فقر و افزایش مهاجرت غیر قانونی می شوند. 

      در نهایت، باید بیان داشت که آنچه به خرید و فروش اعضای بدن رونق می دهد، پول نیست؛ بلکه بی مسئولیتی نسبت به این عمل است. اگر فردی نیازمند گرفتن عضو می باشد، در وهله اول بهتر است افرادی که او را دوست دارند برای این کار پیشقدم شوند. شناسایی قشر فقیر و نیازمند یک جامعه و ارائه کمک های مالی بشر دوستانه به آنان سطح آسیب را در این حیطه کاهش می دهد که تحقق این امر نیازمند حضور و مشارکت جامعه مدنی می باشد. بدانیم که زندگی افرادی که به علت فقر حاضر به فروش اعضای بدن خود می شوند، در دستان ماست؛ چه زیباست دستی که با بخشندگی به حفظ حیات و زندگی انسان دیگری کمک می کند. همچنین، ایجاد آگاهی و فرهنگ سازی در میان مردم نسبت به اهدای عضو افراد فوت شده یا بیماران مرگ مغزی در میان خانواده ها ضروری می باشد؛ به نحوی که آنان راغب به این عمل شده و زندگی ای دوباره به یک انسان ببخشند. در بسیاری از کشورها خرید و فروش اعضای بدن جرم تلقی شده و قابل کیفر است. بازارهای سیاه تجارت اعضای بدن در کشورهایی که قانون محکمی در این زمینه ندارد، فعال هستند که منجر به افزایش قتل و آدم ربایی در آن جوامع می شود. از آنجا که گسترش این پدیده امنیت منطقه ای و فرا منطقه ای را تهدید می کند، نیاز به تصویب قانون محکم و اجرای قاطع آن در همه جوامع احساس می شود، به نحوی که راه را بر روی سودجویان و تجارت مخوف آنان مسدود گردد.